خواجه نصير الدين الطوسي

280

اخلاق ناصرى ( فارسى )

كند يا در اتمام سعادتى عاجل يا آجل معاونت نهد نايستند ، حبذا كسى كه بدان نعمت مغتبط بود اگرچه از ملك عالم خالى بود . و از او نيكو حال‌تر آنكه در ملابست ملك از چنين سعادتى محظوظ باشد ، چه كسى كه مباشرت امور رعيت و تعرف احوال ايشان و نظر در كليات و جزويات ممالك بر قانون احتياط خواهد كرد او را دو گوش و دو چشم و يكدل و يكزبان كفايت نتواند بود و چون مالك گوشها و چشمها و دلها و زبانهائى شود كه بعدد بسيار بود و بمعنى گوش و چشم و دل و زبان او اطراف ملك بر او نزديك نمايد و بىتجشمى بر اسرار و مغيبات اطلاع يابد و غايب را در صورت شاهد مشاهده كند و از كجا اين فضيلت توقع توان داشت الا از صديق صدوق و چگونه در آن طمع توان افكند الا بوسيله رفيق شفيق تا اينجا سخن حكيم است . و چون تعريف حال اين نعمت جليل و فضيلت خطير كرده آمد سخن در كيفيت اقتناء و اقتناص بايد گفت و بعد از آن بچگونگى محافظت آن اشاره بايد كرد تا طالب اين فضيلت بمنزله آن شخص نبود كه گوسفندى فربه ميخواست بگوسفندى آماسيده فريفته شد چنان كه شاعر از اين معنى عبارت كرده است : اعيدها نظرات منك صادقة * ان تحسب الشحم فيمن شحمه ورم على الخصوص مردم كه از حيوانات ديگر بتصنع و احتيال و اظهار فضيلت از روى رياء منفرد است ، مثلا بذل مال كند با بخل تا بجود موصوف باشد و اقدام كند بر اهوال باجبن تا بشجاعت معروف گردد و ديگر حيوانات از تظاهر اخلاق خود تحاشى نكنند و از استعمال و استعماش ( غوطه خوردن ) و تصنع دور باشند و مثل طالب اين فضيلت با عدم تميز مثل كسى بود كه بر طبايع